شهرهاي ايران از خصوصياتي منحصر به فرد برخوردارند. منشاء توسعه و تكامل شهرهاي ايراني دلايل گوناگوني داشته است. بسياري از اين شهرها بر حسب كاركردهاي ويژه‏اي به وجود آمده‏اند. و هنوز تحت تأثير همان كاركردها و با تركيبي از عناصر بيروني قرار دارند و بر رفتارها و خصوصيات فرهنگي مؤثرند. از ويژگي‏هاي عمده‏اي كه شهرهاي ايران متأثر از آن هستند ،تنوع و پراكندگي تحت تأثير زمينه‏هاي فرهنگي، قومي، اقليمي است. اين امر خصوصيات و اشكال گوناگوني از فرهنگ شهري را به وجود آورده و بر ساخت كل شهر تأثير گذاشته است.

 

الف ـ تأثير زيست شهري بر اشكال زيستي ديگر

با مدرن شدن جامعة ايراني به خصوص در زيست شهري و منشاء تغيير در اين زيست، ‌اشكال زيستي ديگر تحت تأثير اين زيست قرار گرفته‏اند. به گونه‏اي كه زيست عشايري و روستايي در زيست شهري مستحيل شده است. مرزهايي كه در گذشته ميان اين سه نوع زيست وجود داشته برچيده و نفوذ زيست شهري بر زيست‌هاي ديگر بيشتر شده است.

انسان‏شناسي شهري با مطالعة دقيق مي‏تواند، استمرار زيست عشايري و روستايي را در زمينة شهري مورد مطالعه قرار دهد و به اين پرسش پاسخ دهد كه آيا شهرهاي ايران به جوامع شهري واقعي مبدل شده‌اند؟ يا در شهرهاي ايران مجموعه‏اي از زيست‏هاي عشايري و قومي روستايي وجود دارند كه در كنش عمومي مشاركت ندارند و بر ساخت كلي شهر تأثير مي‏گذارند؟‌ در واقع آيا انسجام شهري ايراني وجود دارد يا قبيله و روستا و نظام موروثي پنهان در داخل شهر ادامه داشته و بر مفهوم جامعه شهري غلبه دارد؟ از طرف ديگر تأثير زيست شهري بر زيست‏هاي ديگر چگونه بوده و اين تأثير چه تغييراتي را در ساختار اجتماعي فرهنگي زيست عشايري و روستايي گذاشته است؟ به طور كلي اختلال در سه شكل زيستي در ايران در چند دهة اخير پي‌آمدها و نتايجي به همراه داشته كه شناخت اين مسايل مي‏تواند نقش عمده‏اي در درك خصوصيات و اشكال فرهنگي جامعه ايراني و تغييرات به وجود آمده داشته باشد. انسان‏شناسي شهري با مطالعه در اين زمينه مي‏تواند چگونگي سازگاري مردم را در شهر با پس‏زمينه‏هاي روستايي و عشايري نمايان سازد.

ب‌ ـ گسست شهر قديم / شهر جديد

اين موضوع مي‌تواند يكي از دلايل ديگر اهميت مطالعات انسان‏شناسي شهري در ايران باشد شهرها كه درگذشته داراي طرح و بافت فرهنگي- اجتماعي خاصي بودند. در اين شهرها روابط و كنش‏هاي اجتماعي و خصوصيت فرهنگي نوعي پويش دروني به وجود مي‌آورد. اما تغييرات در شهرها در چند دهة اخير، منجر به گسست و انقطاع شهر با اين گذشته شده و شالوده‏هاي كهن ارتباطات درون شهري و معماري و به طور كلي طرح و بافت نظام اجتماعي فرهنگي از هم گسسته شده است. (حبيبي، 1378)

عناصر جديد كه در شهرهاي ايران وارد شده، بر شيوة زندگي شهري تأثير گذاشته و شهرهاي ايران را به سمت سبك مدرن سوق داده كه خواه ناخواه اين سبك جديد بر رفتار مردم تأثير گسترده‏اي داشته است. انسان‏شناسي شهري سعي دارد يك ديدگاه انسان‏شناختي براي مطالعة زندگي شهري در فضا و زمان سبك جديد شهرها نسبت به فضا و زمان سبك قديم شهرها به دست دهد و تغييرات و تحولات اين انتقال را مورد كنكاش قرار داده و نفوذ و تأثير شهرها بر الگوي سبك جديد زندگي مردم را مورد بررسي قرار دهد. در واقع انسان‏شناسي شهري سعي دارد با مطالعة تطبيقي زندگي شهري در زمان ومكان در اين دو سبك به نتايج مفيدي دست يابد.

پ ـ مهاجرت روستايي

يكي ديگر از پديده‏هايي كه در چند دهة اخير مي‏توان در شهرها مشاهده كرد روانه شدن سيل گسترده‏اي از جمعيت روستايي و عشايري به شهرها و در پي آن افزايش جمعيت شهري است. فروپاشي شيوه‏هاي توليدي سنتي در جامعة ايراني كه نقطة اوج آن به اصلاحات ارضي در دهة چهل برمي‏گردد به عنوان نقطة عطفي در روند شهرنشيني در ايران قابل بررسي است. اين روند شهرنشيني از سال 1340 تا 1360، نرخ جمعيت شهري را 5/34 درصد به 51 درصد رساند ورشد اين نرخ هنوز ادامه دارد. تا قبل از اصلاحات ارضي،‌ ايران كشوري روستايي ـ عشايري بود و اكثر مردم در جوامع روستايي يا عشايري زندگي مي‏كردند، اما با پيدايش دولت مدرن و سياست تخته‏قاپو كردن و مصرفي شدن جامعة ايراني به دليل پيدايش دلارهاي نفتي و افزايش خدمات پس از اصلاحات ارضي درصد شهرنشيني روند رو به افزايش داشت و اكثر مردم را در خود جاي داده است.(حساميان،1377 ، مك كي 1380)

درچند دهة اخير، در برخي از شهرها ميزان رشد مسئله‌ساز بوده است. حركت از روستا و اجتماعات كوچك به جامعه شهري با ابعاد بزرگ تغييرات عمده و گسترده‏اي در شيوة زندگي شهري و الگوي كنشي و روابط اجتماعي و هم‌چنين در سنت‏هاي فرهنگي از يك زمينة روستايي ـ ايلي به زمينة شهري به وجود آمده است. با توجه به روستايي و ايلي بودن بسياري‌ از مردم شهرهاي ايران و سكونت آن‏ها در شهرها يكي از مسايلي كه مي‏توان به آن توجه كرد، گسست يا عدم رابطه ميان فرهنگ و سرزمين است. به اين معني كه آيا مرزهاي جغرافيايي مشخص براي فرد شهري با زمينة فرهنگي روستايي گسسته شده يا ادامه دارد؟ با توجه به شرايط اجتماعي مدرن و شهري شدن اكثر مردم ايران در شهرها، افراد از فضاهاي فرهنگي وجغرافيايي خود كنده و به مكان جغرافيايي و فرهنگي جديدي با خصوصيات و ويژگي‏هاي نو پرتاب شده‏اند. اين فرايند كه در اكثر شهرهاي ايران ديده مي‏شود و داراي نتايج و پي‌آمدهاي روان‏شناختي، اجتماعي،‌ فرهنگي فراواني بوده است. در واقع، انسان‏شناسي شهري سعي دارد در بحث مهاجرت به عوامل دفع و جذب آن بپردازد. هم‌چنين سعي دارد اين موضوع را روشن سازد، آيا زمينه‏هاي روستايي، ايلي در زمينه‏هاي شهري استقرار دارد يا نه؟ اين استقرار در چه زمينه‏هايي است؟ چه تأثيري بر روابط اجتماعي و به طور كلي در ساخت پي‌آمدهاي مهاجرت، الگو‏هاي اسكان مهاجران ـ مثلاً زاغه‏نشيني، حاشيه‏نشيني، كپرنشيني ـ و وضعيت آن‏ها در شهرها داشته است؟ واز اين راه احتمالاً بتواند به نتايج مفيدي از اين واقعيت‏هاي اجتماعي و فرهنگي مدرن دست يابد.

ت ـ كريولي شدن فرهنگ

دليل ديگري كه مطالعات انسان‏شناسي شهري مي‏تواند در ايران اهميت داشته باشد، كريولي شدن فرهنگ شهري در شهرهاي ايران است.

مفهوم كريول در زبان‏شناسي وفرهنگ‌شناسي به كار مي‏رود. زبان يا فرهنگ كريول پديده‌اي است كه به صورت يك زبان كاملاً تحول يافته با يك رشته قواعد كامل و واژگان وسيع تكامل يافته باشد. (پلاك، 1375) به عبارت ديگر، زبان يا فرهنگ كريول به پديده‌اي مي‏گويند كه از تركيب دو زبان يا فرهنگ مختلف پديد آمده باشد اين مفهوم را مي‏توان در فرهنگ‏هاي شهري نيز مشاهده كرد. اكثر شهرهاي ايران داراي فرهنگ شهري خالص و ناب گذشته نيستند. با ورود به عرصه مدرن و تحولات گسترده در ايران و تأثير مدرنيته بر فرهنگ شهري،‌ اكثر شهرهاي ايران در واقع داراي آميزه‌اي از نفوذ فرهنگ بيرون و سنت‌هاي محلي، به عبارت ديگر همان فرهنگ كريول شده هستند.

دامنة زندگي مردم اكثر شهرهاي ايران از حدود و حصار خود شهرها و ايران فراتر رفته است. در اكثر شهرها، مي‏توان به پيوستارهاي فرهنگي برخورد كرد كه يك سوي آن مربوط به كلان‏ شهرهاي اروپايي و آمريكايي (عناصر مدرنيته) و سوي ديگر آن به فرهنگ ملي و سنت محلي مربوط مي‏شود. در اكثر شهرهاي ايران ديگر فرهنگ ناب شهري مفهومي نيست كه بتوان آن ‌را در محدودة همان شهر مشاهده كرد. در اين‏جا بايد توجه داشت كه مفهوم كريولي‌شدن فرهنگ‏هاي شهري ايراني مترادف با تركيب پيوندي يا التقاطي‌شدن فرهنگ‏ها نيست، بلكه دقيقاً به اين معنا است كه از تركيب دو يا چند فرهنگ متفاوت، فرهنگ جديدي پديد آمده كه مانند زبان كريول جاي خود را پيدا مي‏‏كند و عمق تاريخي مي‏يابد.

بنابراين، انسان‏شناسي شهري در حوزه شهرهاي ايران مي‏تواند به چگونگي جذب و پذيرش فرهنگ جهاني در فرهنگ محلي و به وجود آمدن شيوة خاصي از زندگي اجتماعي فرهنگي در شهرهاي ايران بپردازد. به بيان ديگر كريولي‌شدن فرهنگ شهرهاي ايران در همه جا و در همه وقت يك گونه و يكسان نيست. بنابراين انسان‏شناسي شهري مي‏تواند اين نايك‌سان و ناهم‌گون شدن فرهنگ شهرهاي ايران را نمايان سازد. دليل اين امر پراكندگي شهرهاي ايران با زمينه‏‏هاي فرهنگي قومي و گونه‌شناسي‌هاي متنوع است كه كريولي‌شدن فرهنگي متنوع و منحصر به فرد خود را به وجود مي‏آورد.

ث ـ تعدد وتنوع قومي

از موضوعات ديگر مورد مطالعه در انسان‏شناسي شهري كه مي‌تواند توجه اكثر انسان‏شناسان شهري را جلب كند و در ادبيات اين رشته حضور برجسته‏اي دارد، تنوع قومي در شهرها است. اين رشته در ادبيات حضور برجسته‌اي دارد.

همان‏گونه كه در بحث مربوط به موضوعات انسان‏شناسي شهري ذكر شد، انسان‏شناسي شهري بخشي از مطالعات خود را بر روي شكل‏گيري جماعت‏هاي ويژه در بعضي محله‏هايي كه جداسازي قومي در آن‌ها اتفاق افتاده متمركز مي‌كند ايران نيز مجموعه‏اي نامتجانس از گروه‏هاي قومي و انساني مختلف است. در واقع، مجموعة ناهمگوني از اقوام و مليت‏هاي مختلف نژادي، زباني، مذهبي، فرهنگي است. ( القايي، 1378 واحمدي 1378). اين تنوع تا قبل از مدرن شدن ايران در مرزهاي اقليمي و جغرافيايي خود محدود بود و اختلاط و هم‌جواري ‏ در آن مشاهده نمي‏شد. اما با مدرن‌شدن جامعة ايراني و اهميت شهرنشيني و افزايش درصد شهرنشيني سريع و انفجار جمعيتي شهرها به دليل مهاجرت بي‏رويه روستاييان و عشاير و گروه‏هاي قومي به شهر‏ها پديده‏‏اي را به وجود آورد كه مي‏توان، از آن به نام هم‏جواري1و همسايگي گروه‏هاي قومي در شهرها نام ‏برد. تركيب ساختار شهرهاي ايران نه تنها از همين رويكرد تنوع قومي برخوردار شده، بلكه در برخي موارد هر گروه قومي مشاغل ويژه‏اي را برگزيده و محله‏اي را چه براي‌سكونت وچه به عنوان محل اشتغال، اشغال كرده‏اند. اين جداسازي قومي و شغلي، مسايلي هم‌چون محله‏بندي‏ها و تأثير آن بر بافت شهري،‌ هويت‏يابي، خاص‏گرايي شهري و بسياري از مسايل ديگر را به دنبال داشته كه هريك مي‏تواند در انسان‏شناسي مورد مطالعه قرار گيرد. به طور كلي پديده قوميت وهم‌جواري در اكثر شهرهاي ايران اهميت بسيار داشته و جاي بررسي و مطالعه فراواني دارد.

علاوه بر موضوعاتي كه در زمينة‏ اهميت انسان‏شناسي شهري در مورد شهرهاي ايران ذكر شد، موضوعات متنوع ديگري چون: خانواده و خويشاوندي در شهر،‌ جرم و بزه‌كاري شهري، خرده فرهنگ‏هاي شهري، عمل‌كرد نهادها و سازمان‏هاي شهري و نحوه ارتباط مردم با آن‌ها درشهرهاي ايران وجوددارد‌ كه هريك مي‌توانند به عنوان دست‌مايه‌اي براي مطالعه و بررسي قرار گيرند.