اولين پروژه درباب زندگي روزمره مي‏تواند فرايند مدرن شدن ايران را در بر گيرد.  گاهي فشارها و شوكهايي كه ناشي از نوسازي و مدرنيزاسيون هست را بر خودمان حس مي‏كنيم.شوكهايي كه رويه‏هاي عادي زندگي را مختل مي‏كند، پريشاني‏هايي كه با رؤيا در مي‏آميزند. بنابراين تامل در باب زندگي روزمره‏اي كه در آن هستيم براي ما ضرورت مي‏يابد. ايران در حال نوسازي و مدرن شدن، ايراني است كه زندگي روزمره خود را دائما با شوك هاي مختلف و گاها بزرگي ( مشروطه، انقلاب ايران، جنگ) و گاهي به ظاهر ملايمتر (ورود تكنولوژي هاي جديد، تشكيل نظام بوركراتيك در عصر رضاخان، نظام مند كردن زيست روزمره در قالب ثبت احوال، نظام وظيفه عمومي، اصلاحات اررضي و غيره.)درگير كرده‏است. هيچ كس از نقش خاطره و متحول شدن آن در عصر مدرن ايراني ترديد ندارد.  نوسازي رضاخاني كه فرد را از طريق ثبت اسامي و شناسنامه دار كردن انسانها تا اعماق روستاهاي كشور تحت كنترل قرار داده بود. قدرت و نظارت شبه سراسر بين خود را در نظام وظيفه عمومي نشان داده است. خاطره سربازي و شوكهاي بزرگي كه بر زندگي عادي افراد بر جاي گذاشته تا واپسين دم هاي زندگي همراه او حيات دارد.

پروژة ديگر كه با ما تناسب زماني دارد، تجربه جنگ است. هيچ كس شوك عظيم جنگ بر زندگي روزمره جامعه ما را از ياد نبرده‏است. فرزنداني كه بدون پدر بزرگ شده‏اند از كودكي با نام جنگ آشنا شدند. كشته‏هاي بسياري كه هر از چندگاه در محله‏هايي نزديك تشيع مي‏شدند(مرگ مدرن ، شيون زنان و ناله بي پدران ، آژير خطر و بمباران.  اين همه تجربه‏هاي ويران گر براي نسلي كه زير بار نوسازي پهلوي و انقلابي عظيم قرار گرفته‏ بود سنگين به نظر مي‏رسيد. ورود به عرصه مدرنيته براي ما ايرانيان با شوك هاي شكننده‏اي همراه بود. گويا از ابتدا ما بايد مي‏فهميدم كه مدرن بودن يعني جنگ ، انقلاب، تخريب و ويراني. بعد از هر ساختن بزرگي فروپاشي بزرگتري در انتظار است. آنچه نوسازي پهلوي ساخت در پس خود يك انقلاب و يك جنگ بزرگ را پنهان داشته بود.و آنچه اكنون ما مي سازيم ممكن است آثا مخربتري را در پي داشته باشد.

پروژة ديگر كه با بحث بالا نيز مرتبط است، ايجاد سازمان هايي بوركراتيك و نهادهايي مدرن در ايران است. ايران كشوري مدرن است. مدرن بودن يعني اينكه ديگر آن جامعه‏اي كه اگر با مدرنيته برخورد نمي‏كرد نيست. ايران جامعه‏اي مملو از عناصر مدرن غربي است. ما جامعه‏اي مدرنيم، درست به اين دليل ساده كه رويه‏هاي سنتي و عادي زندگي روزمره با شوك امر مدرن مواجه شده است. چه كسي است كه روز را به شب آرد اما با استرس‏ها، پريشاني‏ها، افسردگي‏ها، بهجت ها و لذتهايي كه امر مدرن تؤامان پديد آورده‏است واقف نباشد. چه كسي است كه نداند امروزه از سبك زندگي در منزل، كالاهاي مورد استفاده، مصرف، شكل فراغت و مكان كار تماما با امر مدرن اشباع شده‏است. خيابانها، مراكز خريد، شهر بازي‏ها، ادارات، سازمانهاي مختلفي كه هراز چندگاهي ناچار به رجوع به آنجا هستيم و حتي پاركها و فضاهاي تفريحي ما. ما تماما با جامعه‏اي مدرن مواجه‏ايم اگرچه هنوز برخي جامعه شناسان اين امر را باور نكرده‏اند.

همه اين نهادها و سازمانها ممكن است به يك اندازه مخرب نباشند نهادهاي مدرن عقلاني و سازماني قلمرويي است كه ذهن جامعه شناسان انتقادي را به خود مشغول داشته‏است. آنها عقلاني شدن، ابزاري شدن و استراتژيك شدن كنش‏ها را به همراه دارند. اين نگراني كه قفسي آهنين ساخته شود، شيءوارگي غلبه يابد و با نوعي مستعمره شدن جامعه مواجه شويم.

پروژة ديگر  اين است كه بايد تامل كنيم كه نقد در جامعه‏اي چون ما بايد معطوف به چه چيزي باشد. شيء‏وارگي، و مستعمره شدن در ايران با چه مفهومي قابل توضيح است؟  از آنجا كه ايران جامعه توليدي نيست آيا بسياري از نكاتي كه در نقد جامعه غربي گفته شد اينجا كارايي ندارد؟ آيا كالا اينجا حضور ندارد؟ آيا كاملا مصرفي شده‏ايم؟ آيا كالاهاي لوكس براي ما هويت ساز نيستند؟ مصرف آيا مقاومت عليه نظم سرمايه‏داري است؟ آيا برعكس مي‏توان اين ادعا را هم كرد كه مصرف در ايران هيچ نشانه‏اي عليه نظم مدرن و سرمايه‏دارانه را نشان نمي‏دهد؟