وجود معضل هاي بزرگ شهري مانند ترافيك هاي سنگين و گسترده و بيكاري و كمبود و يا گراني مسكن و گسترش جرم و جنايت و آلودگي هاي زيست محيطي و فرهنگي علاوه برگسترش زمينه هاي بي اعتمادي ميان انسانها اين احساس را در شهرنشينان ايجاد مي كند كه شايد مسئولان شهري قادر به اداره شهر نيستند و اين امر در پاره اي مواقع ميل به قانونگريزي را در جامعه دامن مي زند و جلوگيري از اين كار نيازمند برنامه ريزي هاي فرهنگي و ايجاد بستر فعاليت هاي سالم و سازگار از سوي مديران و مسئولان است .

مديريت فرهنگي نياز ضروري

در اين چند سال افزايش جمعيت و گسترش ترافيك و آلودگي هاي زيست محيطي و كمبود و گراني مسكن ذهن بسياري از برنامه ريزان شهري و مديران اجرايي شهر را بيش از پيش به خود مشغول كرده بود و جلسه هاي بسياري هم براي حل آنها تشكيل شده و مي شود , ولي همه اينها بيشتر با فيزيك و ظاهر شهرها در ارتباط است و ضمن اينكه هنوز پاسخ منطقي و مناسب براي اين مسائل پيشنهاد نشده است؛ ولي آنچه فراموش شده نيازهاي فرهنگي و رسيدگي به آرمان ها و خواست هاي دروني جامعه است .

هر شهري در كنار ساخت فضاها و كالبد شهر و نيازمند برقراري روابط معقول بين محيط طبيعي و فيزيكي با وضع اجتماعي و فرهنگي است . به طور معمول در كلانشهر ها و شهر هاي بزرگ، ريشه بسياري از بحران هاي بزرگ و زنجيره اي را بايد در ضعف فرهنگ بومي و محله اي دنبال كرد .

در شهر هايي كه زندگي ماشيني و روابط مجازي غربي , فروشگاههاي بزرگ، مراكزفروش دور از منزل و نبود يا كمبود فضاها و عرصه هاي عمومي در محدوده محله ها و نواحي، منجر به از بين رفتن روابط محله اي و منطقه اي شده است، خصوصي شدن اوقات فراقت، گذراندن زمان زياد در منزل، كاهش ارتباط ميان همسايگان، نبود زمان و فرصت كافي براي تخليه فشارهاي ناشي از مشكلات زندگي روزانه و مانند اينها گسترش يافته و بر ايجاد و تشديد بحران هاي شهري موثر واقع شده است .

ضمن آنكه بي توجهي و آگاهي نداشتن حكومت هاي محلي يا همان شهرداري ها به مسائل اجتماعي و فرهنگي روز، زمينه را براي افزايش اين بحران ها و نابسامانيهاي شهري هموار كرده است. اين امر دليل محكمي بر نياز ضروري شهرها به مديريت كامل و جامع شهري در همه مسائل بويژه مسائل فرهنگي و اجتماعي است .

فقر فرهنگ شهر نشيني

سالهاست که مسائل و مشکلات شهر و شهر نشيني از دغدغه هاي اساسي مديريت شهري ، کارشناسان و طراحان شهري بوده و همچنان نيز از محور هاي اساسي طراحي شهري برطرف کردن اين معضلات است.

زيبايي شهرها ، هماهنگي اجزاي تشکيل دهنده آن، کارايي مناسب آنها، امکان استفاده شهروندان از عناصر شهري از بعد منظر، رفاه و کارايي از مهمترين عوامل شهري است. راحتي و آسايش شهروندان در شهرهای بزرگ که حاصل سالها رشد و نمو در مسير نا موزون، بدون توجه به روابط منطقي بين اجزاي آن است به دليل اينکه خطرات ايجاد شده در آن بيش از امنيت آن است ميسر نمي شود.

البته در سالهاي اخير سعي شده است تا اين تعادل بيشتر به سمت آسايش و امنيت سوق پيدا کند، که نتيجه نتايج پايدار و گسترده اي به دنبال نداشته است، از اين رو در اين کلاف تو در تو و سردر گم بايد سعي کرد از زاويه ديگري به مسئله نگاه کرد.

ما اکنون شهري داريم با مسائل و مشکلات بسيار که چه بخواهيم و چه نخواهيم در آن بايد زندگي کنيم در واقع ما وارث معضلاتي هستيم که خود بر خود تحميل نموده ايم و گريزي از آن نيست. و تنها با همکاري و همياري و تعاون و تعامل بايد سعي در اصلاح آن داشته باشيم و در واقع باري بيش از آنچه هست برآن مي افزاييم.

در تمام اين مسائل جاي خالي موضوعي که خود را در پس واژه فرهنگ شهر نشيني پنهان کرده، به خوبي احساس مي شود.

کمبود مسيرهاي پياده، کمبود عرض ناهموار کلي معابر( سواره و پياده)، عدم روشنايي مسيرها ... معلولين و سالمندان که نميدانم به کدامين گناه نکرده جز کلمات ناديده يا بهتر بگويم فراموش شده واژه ي شهر هستند ... و هزاران مسئله ديگر نگفته، که به اين موضوع ارتباط مستقيم دارد، از جمله اين مسائل است. از سوي ديگر مي دانيم که ترميم و اصلاح کمبود ها و نواقص اشاره شده، هزينه هايي به دنبال دارد که بايد متحمل شد و هزینه های آن را پرداخت.