رویکردهای گوناگون به جامعه شناسی دین
دين در همان اوایل تولد جامعهشناسي يعني دهه نخستين سده نوزدهم و روزگار "سن سيمون" و "آگوست كنت" مورد تأمل قرار گرفت.
قرن هفدهم اعتقادات توأم با شك و ترديد و قرن هجدهم، قرن ستيز و انكار و قرن نوزدهم قرن بيطرفي و ابزار انگاري بود و دانش جامعهشناسي در چنين دوره و زمانهاي سر درآورد.
سنسيمون از نخستين جامعهشناساني بود که به نياز به آيين و پشتوانه اخلاقي معنوي اعتقاد داشت. كنت نيز كه شاگرد وي بود اعتقاد به دين بشريت داشت و تاريخ تفكر بشر را به سه دوره الهي، فلسفي و تجربي تقسيم كرد.
جامعهشناسي در مرحله بدوی يعني نيمه دوم قرن نوزدهم تحت تأثير انديشه ماركس قرار گرفت. از نظر ماركس، دين آه ستمديدگان و افیون تودههاست. ماركس نظم موجود در سرمايهداراي آكنده از تناقض و دين و دولت را ابزار حفظ نظم طبقه حاكم روزگار خود ميدانست. در مرحله بعد امیل دوركيم فرانسوي بود كه طبق نظريات وي، دين يكي از مهمترين ابعاد زندگي اجتماعي آدمي دانسته شده است. پس از دوركيم، نوبت ماكس وبر آلماني است. وبر مي خواهد اثبات کند که در اديان، عقلانيتي وجود دارد که عقلانيت علمي نيست. منطق ما بعدالطبيعي يا دين آدميان که از فعاليت ذهني ايشان ناشي مي شود، قياسي است نيمه عقلاني و نيمه روان شناختي. آثار وبر القاکننده اين معنا هستند که بشر دائما در کار طرح پرسش بنيادي از معناي هستي است، پرسشي که داراي پاسخ منطقي و قاطع نيست؛ اما پاسخ هاي گوناگون داده شده به آن همه يکسان معتبرند. وی دين را به عنوان يك پديده، اجتماعي و قابل ملاحظه تلقي كرد. وی معتقد بود اعتقادات ديني ميتوانند در تحولات اجتماعي تأثير بگذارند. پس از جنگ دوم، در آمريكا يعني دهه 1930 پارسونز و شاگردش شيلز رويكردي مثبت و نسبتاً زيستشناختي در دين بنا نهادند. پارسونز معتقد بود زندگي اجتماعي نيازمند الگوها، نمونهها و مفاهيم مشتركي است كه ارزشهاي اخلاقي را در برميگيرند و دين از اين جهت ميتواند نقش مهمي داشته باشد.
سؤالات اساسي جامعهشناسي دين:
1- نخست اينكه چرا باورها و عملكردهاي مذهبي، قادرند چنان نقش تعيين كنندهاي در فرهنگها و جوامع ايفا كنند كه ماهيت آن را به طور كلي متأثر از خود سازند؟
2- چرا اين باورها وعملكردها چنين تنوع حيرتانگيز و صور مختلف و گاه متعددي به خود گرفتهاند كه بعضاً تصور ميرود، كه جز اشتراك اسمي دين، نقطه اتفاق ديگري نميتوان براي آن جستجو كرد؟
امكان جامعهشناسي دين:
امکان و عدم امکان جامعهشناسي دين منوط به روشن كردن تلقي خود از دين است. كساني كه دين را فراتر از تأثيرات اجتماعي و مقولهاي مقدس ميدانند كه با روشهاي تجربي، عقل و يا دانش انساني، فهم آن غير ممكن است راه را بر دانشی به عنوان جامعهشناسي دين ميبندند. همچنين كساني كه پديدههاي ديني را به پديدههاي اجتماعي و رواني تقليل ميدهند راه را بر جامعهشناسي دين ميبندند زيرا كه موضوع مورد مطالعه با روشهاي جامعهشناسي را از بين ميبرند. در مقابل كساني كه نه دين را به پديدههاي ديگر تقليل ميدهند نه آن را از دسترس بشر فراتر ميبرند، امکان جامعهشناسي دين را میپذيرند.
تفاوت جامعهشناسي دين با جامعهشناسی دينی:
جامعهشناسي دين يك بحث برون ديني است كه براساس روشهاي تجربي و نظري جامعهشناسي انجام ميگيرد اما جامعهشناس دين (مثل جامعهشناسي اسلامي) يك بحث درون ديني است كه نگرشها و جهتگيريهايش از مباحث مختلف معارف ديني مثل تفسير و كلام و... اخذ ميشود. از اين رو جامعهشناسي ديني مطالعه غير تجربي دينداران در باب نگاه دين به مسايل اجتماعي اديان و رفتار اجتماعي دينداران است در حالي كه جامعهشناس دين مطالعه اجتماعي در باب پديدههاي ديني است. ديگر آنكه جامعهشناسي دين تلقي از دين است به لحاظ جامعهشناختي و جامعهشناس دين تلقي از جامعهشناسي است به لحاظ دين. جامعهشناسي دين در مباحث خود انگيزه دفاعي و تبليغي خاصي را دنبال نميكند اما جامعهشناسي دين ميخواهد نشان دهد كه دين در محدودههاي اجتماعي نظرات خاصي دارد.